تبليغاتX
مهرگان - ز تاج کیان به سوسمار خوری افتاده ایم!!!

مهرگان

فر و شكوه ايرانيان

گذشته و امروز

در دیروز جستجو می کردم، خیلی قبل ها، هزاران سال پیش ... پدران در فر و شکوه بودند. با شعار گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک بود که تخم مهر و مهرورزی را در سرزمین ایران می افشاندیم و چه خوب بود! ...

 ... اما ظلم و ستم پادشاهان چند سالهء آخر ساسانيان، غرور و تكبر خسرو پرويز و يزد گرد سوم، آتش تند موبدان زرتشت كه آرام آرام به ستوه آوردند ايرانيان آزاده را، خلاف آنچه زرتشت مژده داده بود و مالياتهاي سنگين، بي سوادي و ناداني چه چاره اي جز فكر كردن به رهايي باقي گذاشته بود. مزدك آمد، مژده داد به برابري و برادري، به يكسان شدن انسانها و كاهش فاصله ها ... كه پادشاه اينگونه نباشد كه اين نيست پيام زرتشت ... چه زود كشته شد.

 ...تازيان تاختند و تاختند، رستم فرخزاد و 4000 سرباز جاويد ايراني را سر بريدند و بر جنازه هايشان اذان ظهر اقامه كردند، تيسفون و شهرهاي ديگر يكي يكي سقوط كردند، ثروت ما به تاراج رفت، فرش بهارستان به دستور علي فرزند ابي طالب به دهها تكه تقسيم شد تا مسلمين به يك اندازه سهم ببرند، فرهنگ و هنر هزاران سالهء ما را به زير نعلين خود كشيدند،  پادشاه رفت و خليفه جايگزين شد، همان حكومت فرد بر جامعه! 200سال ماندند و رفتند ... و بيرونشان كرديم، با ابومسلم ها با يعقوب ليث ها ...

 و امروز چگونه است؟ مهرورزی هنوز شعار است! شعار دولت نهم و آقای احمدی نژاد. عده ای گرفتار دین هستند و به دنبال رفع مشکلات این روزگار با گفته ها (احادیث) تازیان. برخی معتقد به الگو برداری از تمدن باختر (مغرب) زمین هستند و خیل مردم نیز گرفتار گذران زندگی

راستی چه ملت فراموشکاری هستیم. سهم ما از دریای مازندران چه شد؟ بالاخره اسم دریای پارس همان خلیج فارس ماند؟! اعتبار ایرانی در نزد سایرین چگونه است؟

چرا می دانیم چگونه خوب ایراد بگیریم ولی هیچ کس نمی داند که کلید حل این مشکلات در دست خودمان است نه دیگران ...

 بر گردیم به گذشته،

فردوسی زمانی که تمدن ایران را در خطر دید گفت:

ز شیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

 

ولی آیا می توان این شعر را امروز زمزمه کرد؟! من نظر دیگری دارم:

ز تاج کیان به سوسمار خوری افتاده ایم!!!

که سوسمارخوری کنایه از همان گرفتاری امروز ما ایرانیان است

 

در پناه ایزد


+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط کیان  |