
شكست هاي نظامي سنگين سال هاي ۲۳۸، ۲۴۴ و ۲۶۰ ميلادي از ايران (زمان اردشير ساساني و پسرش شاپور) و از دست دادن دو امپراتور در اين جنگ ها و تعهد پرداخت باج و خراج به ايران ،امپراتوري روم را از آغاز بهار سال 261 ميلادي در بدترين وضعيت خود قرار داده بود.
ـ تضعيف ناسيوناليسم ايراني و حتي المقدور نه با جنگ، بلكه با بازي هاي ديپلماتيك و ظاهرا دوستانه، و از درون (با ايجاد چنددستگي و اختلاف ميان بزرگان و ژنرالها)، به گونه اي كه دولت ساسانيان از توسعه طلبي و دفاع از شرق دست بردارد و به آنچه كه دارد قانع باشد.
ـ محدود كردن مالكيت اراضي كشاورزي
ـ ممنوع كردن جنگ همزمان در بيش از يك جبهه. هر جنگ تازه بايد پس از پايان گرفتن كامل جنگ جاري (درجريان) صورت گيرد.
با اين كه اين استراتژي در كتابهاي تاريخ عمومي و دروس «استراتژي و پاليسي» آمده است، هيتلر و پيش از او ناپلئون - هيچكدام - از تصميم سوم كه نتيجه يك تجربه گران بود استفاده نكردند، در چند جبهه همزمان جنگيدند، شكست خوردند و نابود شدند.

ماجرای توالت رفتن ناصرالدین شاه در دیار فرنگ
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد.
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کارمی آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد.
گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!