تبليغاتX
مهرگان - اجلاس تازیان!!!

مهرگان

فر و شكوه ايرانيان

تاریخ ایران باستان

 

اجلاس تازیان!!!

 

از زمان دبستان یادم میاد که معلم قرآنمون همیشه شاکی بود که چرا عربها مارو تو اجلاس لعنتی عربها راه نمیدن! از همون موقع احساس خوبی به این قضیه نداشتم و با وجود کودکی می دونستم جای ما اون تو نیست

 

جواب خیلی ساده است در داستان زیر می شه تا حدودی به جواب رسید:

 

خشایار شا از خواب چند هزار ساله خودش بیدار می شه... روحش در عذابه چون فیلم 300 خلاف حقیقته ... کاری که داریوش بزرگ نتونست تموم کنه فرزند ادامه داده بود و چه باشکوه! می تونم تصور کنم زمانی که خشایارشا در کوچه های آتن حرکت می کرد و تمام ایرانیان دنیا افتخار می کردند که پادشاه ایران زمین تونسته به افرادی که چشم تعرض به نام پاک ایران را دارند سرکوب کنه و با یه گوشمالی حسابی سالها صلح و آرامش را هدیه بیاره...

 

پادشاه بیدار شد و به فر و شکوه گذشته خویش اندیشید، وقت تنگ است، باید سپاهی تدارک دید و به جنگ سرزمینهای دور و هالیوودیها رفت، باید متجاوز را سرکوب کرد.

ایرانیان راستین یکی یکی به او ملحق شدند، سپاهی پدید آمد و حرکت به سوی دریای پارس که امروز خلیج فارس و این آخریها خلیج ...ی نامیده می شود شروع شد.

 

آرتیمیس که لقب اولین دریاسالار زن تاریخ را به دوش می کشد و پیروزیهای فراوانی برای خشایارشا و ایران زمین به امغان آورده نیز با ناوگانش انتظار می کشد

 

لشگریان در نزدکیهای شهری در جنوب ایران به خرابه ای می رسند و به دستور پادشاه استراحتی کوتاه انجام می پذیرد. اما ناگهان ...

 

ناگهان شاه ایران زمین عکسی می بیند در قابی شکسته، مردی با لباس تازی و چفیه ای بر گردن!

فریاد می زند چهره مردی تازی در خرابه های پارس چه می کند!؟

 همراهاندر کمال تواضع عرض می کنند:

 

پادشاه، این مرد زاده ایران زمین است، ولی نامش، لقبش، افکارش و این لباسهای سیاهش تازیست!

 

و ای وای که کسی نمی تواند خشم شاه را توصیف کند، دستور می دهد این مردک را بیاورید تا نشان دهم که اگر یک ایرانی اینگونه کند چه بر سر او میرود...

 

همراهان ترسان و لرزان اشک می ریزند و می گویند:

 

 ای پادشاه:

این مرد حاکم امروز ایران زمین می باشد ...

 

... لحظه ای بعد خشایارشا تنها در حال راندن اسب خود در خلاف حرکت پیشین خود است. آری او باز می گردد!

 

ای پادشاه دستور چیست؟

 

و پادشاه گریان جواب می دهد: وقتی حاکم شما تازی است اول باید به نبرد با خودتان بروید، من بر می گردم به قبر خودم تا با شکوه گذشته خود ادامه دهم . شما بمانیدبا خودتان و آینده سیاه و آبروی از دست رفته ... 

 

   سيزده جمله كليدي پزشكان

  

           اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:

            يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و

            سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!

 

            خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:

            يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايده‌اي ندارم و اميدوارم شما

            خودتون سرنخي به من بدين!

 

            يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:

            يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!

 

            هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:

            يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما

            بايد پول اونو بدين!

 

            من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام

            بدين:

            يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را

            مي‌گيرم!

 

            دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:

            يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش

            آزمايشگاهي استفاده کنم!

 

            اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:

            يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب

            بشه!

 

            بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:

            يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه‌هاي آزمايشگاه

           بهتون کمک کنن!

           

            ابن بيماري الان خيلي شايعه:

            يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ

            کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!

 

            اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:

            يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه

            مسافرتم و مطب نميام!

 

            فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده‌اي داشته باشه:

            يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخ‌هاي ما رو شکستن!

 

            ممکنه يک کمي دردتون بياد:

            يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

 

            فکر نمي‌کنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:

            يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک

            روانشناس پيدا کنم

            که هزينه‌هاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط کیان  |