تبليغاتX
مهرگان

مهرگان

فر و شكوه ايرانيان

 

رويدادهاي تاريخ ايران

به نام ایزد مهر

به نام آنکه جان داد تا بنویسیم از ایرانمان،

از فر و شکوه پدران

از اندوه امروز فرزندان

 

چهارشنبه 25 اردی بهشت ... مردم مشغول رفع مشکلات همیشگی خود هستند، همه در تکاپویی عجیب و مثل همیشه به دنبال زندگی می گردند!

اول صبح است، ولی خسته هستم. پشت میز کارم قرار می گیریم و کارهای امروز را مرور می کنم. یک روز کاملا معمولی در راه است، شاید چون هیچ کس حرفی از هیچ اتفاق مهمی نمی زند.

برگ امروز تقویم میزی خود را نگاه می کنم، چند تا تماس معمولی، چند تا هماهنگی و ...

...خدای من امروز " روز جهانی بزرگ داشت فردوسی" است!

عجب روز باشکوهی ... (زکی خیال باطل!!!)

در خیابانها اثری از گرامیداشت 25 اردی بهشت نمی بینم،نه تابلویی و حتی هیچ صحبتی در جمع مردم، در تلوزیون هم یك برنامه نیم ساعته در شبکه خبر و یك میزگرد بی مزه، پر از آدمهای ریشوی بی سواد در شبکه سراسری (اول) تمام چیزی بود که در ایران محسوس بود... شاید پر توقع شدم! این حرفها لازم نیست، هر کی دلش می خواد میره یکم شاهنامه می خونه دیگه ...

 

یکشنبه ۲۹ اردی بهشت... بازم مردم مشغولند! دنبال همون زندگی که در روز چهارشنبه هفته پیش بودند! ولی کمی اوضاع فرق داشت، رادیو و تلوزیون از دوشنبه حرف می زدند، بسیج ادارات شروع به نصب پارچه سیاه (همون که رنگ عشقه!) به در و دیوارشون کردند، پیامهای تسلیت همه جا رو پر کرده: "شروع ایام فاطمیه ودرگذشت دخت (بعضی ها هم می گن بنت!) گرامی فلانی بر عموم (همه) مسلمین (همونا که خیلی تعصب دارند ولی اکثرشون نماز هم نمی خونند! ولی اگه چاق باشند روزه می گیرند!) جهان (همون جا که به ما می گن تروریست) تبریک (همون که زمان عروسی به عروس داماد میگن) و تسلیت (همون که وقتی یکی میمیره به فامیلاش میگن) باد (باشد)"

 

ای داد! که این عمر ما در زمانی می گذرد که تازی پرستی راه رسیدن به ایزد (خدا) است و اگر غیر از این در سرت باشد، آتش دوزخ در انتظارت است، همان دوزخ که تازی (عرب) گرما زده از آن تنفر دارد وحالا ما را از آن می ترساند و خیلی از ما ها هم می ترسیم چون ممکن است سوسک شویم ویک نفر بیاید و ما را زیر پایش له کند، شاید هم سنگ شدیم و به عنوان مصالح در ساختمانها به کار رفتیم!

 

سخن آخر: ما خودمان نمی خواهیم که از ریشه خود خبر داشته باشیم و اگر خبر داریم خود را به آن راه می زنیم، فکر خود را به بیگانه دادیم و بدون استثناء خلعی در وجودمان احساس می کنیم ... خلع وطن دوستی

 (باز خدا پدر مادر بلاگفا را بیامرزه که بیشتر وطن دوستها رو اینجا پناه داده)

 

شاید چند بیت از اشعار فردوسی ادای دین من باشد به این بزرگ مرد ایران زمین که زنده ساخت پارسی را برای مردم سرزمینش و در آخر وقتی که بدرود حیات (زندگی) گفت در خارج شهر و نه در قبرستان عمومی شهرش دفن کردند، چون او را کافر می دانستند (کافر= ایران دوست، وطن دوست، کسی که نمی خواهد مسلمان باشد)

 

از آن پس نمیرم که من زندهام                که تخم سخن من پراگندهام

هر آنکس که دارد هش و رای و دین        پس از مرگ بر من کند آفرین

 

و همچنین:

 

به نام خداوند جان و خرد                    کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای                      خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر               فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست             نگارندهی بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را                      نبینی مرنجان دو بیننده را

 

                                                     رويدادهاي تاريخ ايران

 

برای این پست مطلب طنزی در نظر نگرفتم ولی عوضش لینک دانلود شاهنامه را می زارم تا شاید مفید تر باشه:

 

شما چند تا گزینه دارید:

 

1)     شاهنامه را دانلود نکنید (در این صورت اتفاق مهمی نیافتاده)

2)  شاهنامه را دانلود کنید و آن را در گوشه ای از هارد دیسکتان ذخیره کنید (با گزینه قبلی خیلی تفاوت ندارد فقط یه کم اینترنت مصرف شده)

3)    شاهنامه را دانلود کنید و حداقل چند بیت بخوانید (این مفیدتر از بقیه هست)

4)    شاهنامه را دانلود کنید، بخوانید و از آن درس عبرت بگیرید (این گزینه به طرز عجیبی بعید می نماید)

 

    دانلود شاهنامه

     

در پناه ایزد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط کیان  | 

 

رويدادهاي تاريخ ايران باستان

شكست هاي نظامي سنگين سال هاي ۲۳۸، ۲۴۴ و ۲۶۰ ميلادي از ايران (زمان اردشير ساساني و پسرش شاپور) و از دست دادن دو امپراتور در اين جنگ ها و تعهد پرداخت باج و خراج به ايران ،امپراتوري روم را از آغاز بهار سال 261 ميلادي در بدترين وضعيت خود قرار داده بود.


     اين فشارهاي نظامي و مقاومت ها، در رم و شهرهاي شبه جزيره ايتاليا منجر به گراني مواد ضروري، بي نظمي هاي اجتماعي و كميابي خواروبار شده بود و خشم ملي را ديدند احساس خطر كردند، اختلافات فيمابين را كنار گذاردند و در نشستي كه ششم و هفتم ماه مه سال ۲۶۱ ميلادي در «رم» تشكيل دادند دولت ساسانيان را خطر اول و مسبب همه اين دشواري ها تشخيص دادند، زيرا كه سياست كلي ساسانيان بر اين اصل قرار گرفته بود كه روميان قدم به آسيا نگذارند و نيز به آنان اجازه تاخت و تاز در مصر، سوريه و سواحل غربي آسياي صغير (تركيه امروز) را ندهند بزرگان روم همچنين علل شكست هاي نظامي سه دهه گذشته از ايران را، در جنگيدن همزمان در چند جبهه تشخيص دادند و اين تصميم ها را كه صورتجلسه آن باقي مانده است اتخاذ كردند:


 

    ـ تضعيف ناسيوناليسم ايراني و حتي المقدور نه با جنگ، بلكه با بازي هاي ديپلماتيك و ظاهرا دوستانه، و از درون (با ايجاد چنددستگي و اختلاف ميان بزرگان و ژنرالها)، به گونه اي كه دولت ساسانيان از توسعه طلبي و دفاع از شرق دست بردارد و به آنچه كه دارد قانع باشد.
 

    ـ محدود كردن مالكيت اراضي كشاورزي

 

    ـ ممنوع كردن جنگ همزمان در بيش از يك جبهه. هر جنگ تازه بايد پس از پايان گرفتن كامل جنگ جاري (درجريان) صورت گيرد.


     با اجراي اين سه تصميم كه در تاريخ عمومي؛ «استراتژي رومي» عنوان گرفته است و بايد درس و پند براي هر قدرت جهاني و هر دولت باشد، روميان در دو مورد آخر موفق بودند، ولي هيچگاه نتوانستند ناسيوناليسم ايراني را تضعيف كنند كه به قول «هگل» ابدي و در ذات آرين هاست، و بمانند آتشفشان گهگاه دچار شعله پراكني، انفجار و طغيان مي شود (ايستادگي تاريخي افغانها كه آرين هستند در دو قرن گذشته در برابر انگليسيها و روسها و اينك «ناتو» نمونه كوچكي از آن است و اين ايستادگي پيش از رسيدن به نتيجه، پايان نخواهد يافت)


 

    با اين كه اين استراتژي در كتابهاي تاريخ عمومي و دروس «استراتژي و پاليسي» آمده است، هيتلر و پيش از او ناپلئون - هيچكدام - از تصميم سوم كه نتيجه يك تجربه گران بود استفاده نكردند، در چند جبهه همزمان جنگيدند، شكست خوردند و نابود شدند.

        لبخند مهرگان

 

ماجرای توالت رفتن ناصرالدین شاه در دیار فرنگ

 

نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد.

 سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کارمی آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!

حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد.

 

 گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط کیان  |