تبليغاتX
مهرگان

مهرگان

فر و شكوه ايرانيان

 

           رويدادهاي تاريخ

هنر نزد ايرانيان بوده ، همين!


خاور شناسان بیگانه و داخلی روزگاری کوشیدند تا تاریخی بنویسند که در آن اروپاییان سرور دنیا باشند و تمدنشان کهن تر از دیگر مردمان جهان ؛ تا بتوانند بر سر آنان سرور باشند.


بنا براین تاریخی نوشتند که در آن تمدن ایرانیان نزدیک دوهزار و پانصد سال پیش و پس از جدایی از اروپاییان و کوچ به داخل ایران بنا نهاده شده و تمدن اروپاییان بیش از سه هزار سال دارد. پس ما هرچه داریم از غرب است.
مانیز این داستان تلخ و بدون گواه را پذیرفتیم و خواندیم و بازگو کردیم و این درست نبود.


تمدن ایران کهن، بیش از ده هزار سال پیش، در بلخ و سیستان و گیلان و کاشان و کردستان و خوزستان پا گرفت و بر کنار رودخانه ها و دریای مرکزی ایران بود.


شهر سوخته سیستان و سیالک کاشان و زیویه کردستان و... امروز دهان گشوده اند و سخن از کهن ترین و درخشان ترین تمدن و فرهنگ جهان در سینه ی خویش دارند.


سپس دریا ی مرکزی خشکید و کویر پدیدار شد. مردمان؛ بسیار شدند و به هرسوی کوچیدند و هند و اروپا را خانه ی خود کردند و تمدن و دانش و فرهنگ را از داخل همین فلات به هر کجای جها ن بردند.


ایرانیان بر پشت اسبان خویش فرهنگی درخشان و تابناک را با اسطوره ها و افسانه ها و داستان ها و دانش و دانایی ها در هر جای جهان پراکندند .

 

چنین است که امروز از ایرلند تا هندوستان و چین داستان های شاهنامه را با اندکی تفاوت می توانیم بیابیم و بدانیم که خنیاگران و گوسان ها و کولیان و عاشق ها و بخشی ها و درویشان ایرانی بودند که در سینه ی تنبورها و کشکول دوششان و به دنبال حقيقت، این داستان ها و حماسه ها را با داستان های بومی در آمیختند و در جهان پراکندند.

 

به كدامين سوي؟

 

"قرار نيست مرا در قبر شما بخوابانند، قرار نيست نكير و منكر از شما راجب من بپرسند، قرار نيست روي پل صراط به گردن شما آويزان شوم" پس تا انتها بخوانيد:

 

و آغاز بيدادگري

 

... ظلم و ستم پادشاهان چند سالهء آخر ساسانيان، غرور و تكبر خسرو پرويز و يزد گرد سوم، آتش تند موبدان زرتشت كه به ستوه آوردند ايرانيان آزاده را، خلاف آنچه زرتشت مژده داده بود و مالياتهاي سنگين، بي سوادي و ناداني چه چاره اي جز فكر كردن به رهايي باقي گذاشته بود. مزدك آمد، مژده داد به برابري و برادري، به يكسان شدن انسانها و كاهش فاصله ها ... كه پادشاه اينگونه نباشد كه اين نيست پيام زرتشت ... چه زود كشته شد.

 

...تازيان تاختند و تاختند، رستم فرخزاد و 4000 سرباز جاويد ايراني را سر بريدند و بر جنازه هايشان اذان ظهر اقامه كردند، تيسفون و شهرهاي ديگر يكي يكي سقوط كردند، ثروت ما به تاراج رفت، فرش بهارستان به دستور علي فرزند ابي طالب به دهها تكه تقسيم شد تا مسلمين به يك اندازه سهم ببرند، فرهنگ و هنر هزاران سالهء ما را به زير نعلين خود كشيدند،  پادشاه رفت و خليفه جايگزين شد، همان حكومت فرد بر جامعه! 200سال ماندند و رفتند ... و بيرونشان كرديم، با ابومسلم ها با يعقوب ليث ها ...

 

و اما امپراطوري سامانيان بر قرار شد، زبان پارسي زبان رسمي ايران زمين گشت ... اما به چه بهائي؟

 

بهائي سنگين : مردم بر سر دو راهي ميهن و تمدن از يك سو و دين ، رسول و اين آتش بي رحم دوزخ از سوي ديگر ماندند. رسول تازيان جنگ برادران ديني با يكديگر را منع كرده ! وا مصيبتا ! چگونه چنگال اين تازيان از گوشت گردن ما خارج شود؟ اگر نخواهيم تازي و پارسي برادر شوند چه بايد كرد؟

 

ابومسلم و يارانش با مرام پارسي به جنگ امويان، اين تازي هاي نسل كش رفتند و تكه تكه شدند. باز هم هوش ايراني به كمكش آمد تا تاريخ برگ ديگري به خود ببيند. آري غدير ! غدير نقطه رهايي پارسايان از تازيان شد.

 

ابوبكر را رسول تازيان بر نگزيده، دست علي فرزند ابي طالب بوده كه بالا رفته. فرياد زده شد: اين است حقيقت و بدين ترتيب شيعه گري  شروع شد و اي واي كه چه شد!

 

تازيان بيرون رانده شدند، شهر به شهر و نفر به نفر، آخرين خليفه عباسيان براي اينكه ريختن خونش به دستور دين تازيان كه اسلام ناميده مي شود حرام است در نمد پيچيده شد و آنقدر لگد مال شد تا به ديدار حوريان شتافت! ما مانديم و ما ...

 

پارسي ماند ولي نه تنها ... با اعتقاد و دين تازي. اگر خلاف اين تفكر در سرت باشد به آتش دوزخ سپرده خواهي شد ...

همان آتشي كه پدران، هزاران سال مظهر ايزد مي دانستند، سر بلندي آن را نشانه اي به سوي يزدانمهر مي ناميدند.

همان آتشي كه هوشنگ شاه دليلي بر جدايي حق از باطل دانست و به جنگ مار، سياهي و تاريكي شتافت.

 

...ستارگان ايران زمين فرصت روشنايي يافتند، ابوريحان، خيام، زكريا، حافظ و سعدي و آنگاه پرديسي پارسي. همان كه تازي فرودسيش ناميد. همان كه پارسي را رها ساخت از آنچه تازي مي خواست. اما ... باز هم اما! ...

 

... واين داستان همچنان ادامه دارد...

 

لبخند مهرگان

 

 

 

            آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ!!!

 

            آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...

            آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟

            آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...

            آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟

            آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون

            لاعلاجه...

            آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...

            آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...

            آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی

            نيست...

            آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟

            آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...

            آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟

            آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!

            آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!

            آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

            آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!

            آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!

            آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...

            آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...

            آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...

            آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...

            آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...

            آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!

            آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...

            آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...

            آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...

            آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع       کنم تمومه...

            آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

            آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟

            آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته

بخوابم...

            آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند

            بشمرم؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 8:28 قبل از ظهر  توسط کیان  | 

 

رويدادهاي تاريخ ايران

آزاد شدن ايران خاوري از سلطه تازيان

 

 يعقوب ليث مبارز خستگي نا پذير راه تجديد استقلال ملي ايران و قهرمان ملي ميهن كار آزادكردن هرات ، باميان ، بلخ ، كابل ، غزنه و بُست از سلطه تازيان را نهم فوريه سال867 مصادف با 20 بهمن تكميل كرد . يعقوب در طول يازده سال بعد نيشابور ، گرگان ، كرمان ، فارس و خوزستان را هم متصرف شد و در ساحل دجله با خليفه عباسي به جنگ پرداخت. همانطور كه در پستهاي قبلي بيان شد او كسي بود كه به سلطه تازيان متجاوز بعد از 200 سال خاتمه داد. باعث افتخار است كه نوادگان ايشان هستم و احساس مي كنم كه خون آن بزرگوار در رگهايم جريان دارد.

 

راستي روز 20 بهمن براي من يك مناسبت ديگر هم  دارد... امروز زادروز من است! كه به اين ترتيب وارد 31 سالگي شدم.

 

مهرگان

چوپان باهوش

 

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود.

ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل

بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟

 

چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

 

جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپیوتر Notebook خود را به

سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، روی اینترنت وارد صفحه ی NASA شد،

جایی كه می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای (GPS) را فعال كند. منطقه ی چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی با 60 صفحه ی كاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را وارد كامپیوتر كرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

 

چوپان گفت: درست است. حالا همان طور كه قبلا توافق كردیم، می توانی یكی از گوسفندها را ببری.

 

آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟

 

مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا كه نه؟

 

چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.

 

مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟

 

چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد،به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط کیان  | 

 

       رويدادهاي تاريخ

نظر روميان درباره ميهن دوستي ايرانيان

 

(پروكوپيوس) مورخ رومي متولد فلسطين در يادداشتهاي روزانه خود ،

در ذيل روزي كه بعدا باتطبيق تقويم ها معلوم شده دوم فوريه (13 بهمن)

 سال 553 ميلادي است نوشته است :

 

 امروز نسخه اصلي ( دستخط خودش ) تاريخي را كه نوشته ام و

عنوانش را « جنگها » قرار داده ام به امپراتور « ژوستي ني ان » دادم .

پس از مروري كوتاه گفت :

" گرچه به سود ما ــ روميان ــ نيست و باعث تزلزل روحيه مي شود ،

اما جا داشت كه مي نوشتي كه « ژوستي ني ان » عقيده دارد كه

 در خون پارسيان (سربازان ايراني ) يك ماده اختصاصي وجود دارد كه

باعث مي شود ترس نداشته باشند ، بي باك و مغرور باشند و تسليم

نشوند . اگر هم احيانا اسير شوند ، برخلاف سربازان ساير ملل دربرابر

 فاتح زانو نزنند و عجز و لابه نكنند. با زور نمي شود اسير ايراني را به

 بيگاري وادار كرد و يا با شكنجه غرور و شخصيتش را شكست .

من نمي دانم ايران چه آبي دارد كه بذر) نهايت ميهندوستي(

 را در جان مردمش پرورش مي دهد و   "....

    پروكوپيوس تاريخ « جنگها » را در هشت كتاب نوشته و

 عمدتا شرح جنگهايي است كه خود شاهد عيني آنها بوده و سه

بخش از اين تاريخ اختصاص به سه جنگ «ژوستي ني ان»

 با ايران دارد. بخشهاي ديگر مربوط به جنگهاي روم با « گوتها »

 و جنگهاي شمال آفريقاست. پروكوپيوس در همه جنگهايي

كه ژنرال )بلي ساريوس) در آنها شركت داشت همراه او بود
با اين كه اين مورخ كوشيده است تا ضعف روميان را ظاهر نسازد ،

در چندين مورد از انضباط و ايستادگي سربازان ايران ستايش كرده

و نوشته است ؛

" سرباز ايراني بدون تصميم فرمانده خود محال است دست به عقب

 نشيني و فرار بزند . وي در باره تاكتيك واحدهاي ارتش ايران نوشته

 است كه ايرانيان تلاش مي كنند كه ميدان جنگ را گسترده كنند.

 آنان پيادگان را در دسته هاي كوچك در سنگرها مستقر مي كنند

 و سواران نيز در دسته هاي كوچك و متعدد مي كوشند كه سرباز

 طرف ديگر را به كمينگاه پيادگان بكشانند و در دست آنان رها سازند .

 روميان از اين تاكيتيك بيزارند و اصولا از ميدان جنگ كه گستردگي

 زياد داشته باشد واهمه دارند و.... "


پروكوپيوس تاريخ جنگها را به سبك توسيديدس تا زمان هرودوت

نوشته است اين مورخ قسمتهايي از يادداشتهاي روزانه و خاطرات شخصي

 كه آنها را بدون رعايت ملاحظات تهيه كرده در كتاب ديگرش تحت

 عنوان « تاريخ محرمانه » نقل كرده است . نوشته هاي اين مورخ

به زبان يوناني استژوستي ني ان همعصر خسرو انوشيروان بود.

 

امروز چه مانده است از ايراني دوستي ما؟ وقتي كه به يادگارهاي

 گذشتگان اهميت نمي دهيم، آنها را ويران مي كنيم و اكنون

 كه از نظر اجتماعي (رانندگي، لباس پوشيدن و اخلاق در

رده بنديها پائين هستيم ) نبايد هيچ انتظاري براي پيش رفت

داشته باشيم و ادعا كنيم كه ايراني فلان است، آنچه كه

نشاندهنده اصالت ايرانيست رفتا، كردار و گفتار نيك است.

شما به چي ميزان اين سه ركن انساني را در امروز خودمان مي بينيد.

 چرا بايد ادعا كنيم چون در ايران مسلمان زياد است

 پس ما آدمهاي خوبي هستيم؟!  
    

    

 

لبخند مهرگان

 

تست های فرهنگی هنری

بياييد تصور كنيم كه مي خواهيم تو يه شركت فرهنگي هنري

 استخدام بشيم و به اين كار هم شديدا احتياج داريم. وقتي

برگه آزمون كتبي كه تنها مي تونه يكي از فيلترهاي نفوذ به اين

شركت باشه! جلوي روي ما قرار مي گيره و سئوالات زير را

مشاهده مي كنيم چه حالي بايد به ما دست بده؟ و وقتي اون

 حالته دست ميده چه كاري مي تونيم انجام بديم؟

 

هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب (محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب (کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب )… خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج

خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

تست های ورزشی
کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) روغن آبادان

باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب (ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو

بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟

دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش (ديويد سيتن

مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل

مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

تست های علمی تفريحی
مساحت دايره چقدر است ؟
الف) ٢ متر
ب) ٥/٢ متر
ک) بيشتره
ش) صبر کن بپرسم


سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است
ب) بد نيست
ک) شما چطوري ؟
ش) چه خبر ؟

در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟
"
بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده"
الف) ايهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشيمي
ش) صنعت آبکش سازي

شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهاني
ب) ابي اصفهاني
ک) اندي اصفهاني
ش) سياوش قميشي اصفهاني

فعل "خوردن" را صرف کنيد ؟
الف) چشم
ب) صرف شده
ک) ميل ندارم
ش) نوش جان

يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟
الف) عدسي
ب) كله پاچه
ک) فرني
ش) لوبيا با دوغ

دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟
الف) تامسون
ب) پاكستاني
ک) بمي
ش) شهسواري

شاخه اي از علم فيزيک ؟
الف) مکانيک
ب) باطري ساز
ک) بوسترساز
ش) کمک فنرساز

نويسنده "منطق الطير" کدام شاعر است ؟
الف) عطار نيشابوري
ب) نجار نيشابوري
ک) سمسار نيشابوري
ش) کوپن فروش نيشابوري

يکي از اشکال ماده ؟
الف) گاز
ب) يخچال
ک) بخاري
ش) ماشين ظرف شويي

نام ديگر اسيد فرميک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتي
ش) جوهر سرندي پيتي

نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟
الف) فرعون
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرويز

نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و … ؟
الف( گازهاي نجيب
ب) گازهاي سر به زير
ک) گازهاي باوقار
ش) کلا بچه هاي خوبي هستن (مثل من(


وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد
قربون خودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط کیان  | 

 

رويدادهاي تاريخ ايران

فرياد مي زنم: كجاست اقتدار ايراني؟

چند هفته پيش بود كه وقتي پست " نگاهي به اطراف " را در مهرگان گذاشتم، بعضي از رهگذران و وبلاگ گردهاي ستيزه جوي مسلمان نما چنان حملاتي به من داشتند كه مجبور شدم بر خلاف ميل باطني بعضي از نظرات را حذف كنم. در آن هنگام اين جمله هزاران بار از ذهنم عبور كرد:

از ماست كه بر ماست !!!

همين جا از افرادي كه حضور در كنفراس خليج فارس را كه به نام "خليج عربي" بر گذار گرديد را پيروزي مي دانستند، چون پادشاه تازيان با ... دست داد، دعوت مي كنم تا دست نوشته زير را بخوانند، بگريند تا شايد چشمهايشان بيشتر باز شود:

 هر وقت اسم كشور تركيه به گوش مي رسد ،‌ اولين چيزي كه به ذهن مان خطور مي كند ، آدم هاي كلاه بردار و ‌شياد ، پليس رشوه گير ،‌ جيب برهايش ، فاحشه هايش و آب جو فروشي هايش و ... است . اگر كمي خوشبينانه به آن نگاه كنيم ، شلوار جين ،‌ كفش هاي اسپرت و تي شرت و اجناس بوفه پر كن مثل بلورجات و غيره به ذهن مي آيد . اما دو خبر كه هر دو هم كوتاه است ، از تركيه شنيده مي شود . اول اينكه تركيه امسال مي شود پايتخت فرهنگي اروپا و دوم اينكه مردي را به خاطر اتهام به همسرش كه باكره نبوده، مجازات كرده اند . خيلي خوب است كه اين دو خبر در عين كوتاه بودن ما را كمي به فكر وا بدارد كه ما كجاي راهيم ؟ و به كدامين جهنمي با سرعت نور در حال سقوط هستيم ؟

در همين blogfa خودمان خيلي راحت و مثل آب خوردن مي گويند مهناز افشار چون در نقش يك دختر امروزي بازي كرده پس خراب است . هديه تهراني چون با بهمن قبادي رفته فرانسه ،‌ حتما با بهمن قبادي سر و سري دارد و شب ها در يك اتاق مي خوابند . شريفي نيا چون بازيگردان فلان فيلم بوده پس حتما با نقش اول دختر آن فيلم خوابيده و يا از طرفي ديگر دوستاني كه مي نويسند كار فلان قوه خوب است چون هر كه مانتوي كوتاه بپوشد روسپي است ،‌ هر كه لاك بزند ،‌ خون شهدا را پايمال كرده و هر كه موسيقي گوش بدهد ، لزوما شيطان را درسته پرستيده و هزاران نمونه بي شماري از آن در نوشته هاي دوستان نوشته شده و نوشته مي شود . ولي همين تركيه كه به آنها هر چه دوست داريم نسبت مي دهيم ،‌ مردي را به خاطر اتهام به همسرش مجازات مي كند . دقت كنيد به همسرش و نه مردم اجتماعش كه اگر مسلما روي اتهامش با بانوان جامعه اش بود ،‌ كار آن مرد ساخته بود . حال از مردم كه بگذريم ( كه واقعا جاي گذشت ندارد به دو دليل كه يكي اش اخلاقي است و ديگري اعتقادي كه حداقل در دين مسلمان نما ها به شدت از تهمت زدن بدگويي شده و مجازات سختي برايش در آن دنيا در نظر گرفته شده است ) . اما باز مي رسيم به اينكه تركيه چه كرده كه در مدت كمتر از ده سال به جايي مي رسد كه از سوييس و اتريش و فرانسه و ديگر كشورهاي طراز اول دنيا در فرهنگ پيشي مي گيرد و لقب پايتخت اروپا را از آن خود مي كند ؟ چرا راه دور برويم ،‌ همين دوبي در عرض ده سال چه مي كند كه تمامي شركت هاي بزرگ جهان با كله در آن وارد و آنجا را بعنوان نماينده خود قبول مي كنند ؟ مسلما امنيت اقتصادي و سياسي اي كه اين كشور براي دنيا بوجود مي آورد ، از شاخه هاي مهم اين جذب سرمايه و انسان است

اما نگاهي به خودمان بكنيم متوجه خيلي چيزها مي شويم . اصلا قرار نيست راه دوري برويم. فقط قرار است از جنگ جهاني دوم به اينطرف را در نظر بگيريم . جنگ جهاني دوم دنيا را زير و رو مي كند . اما ايران دارد خطوط راه آهن و جاده مي سازد و دانشگاه درست مي كند . جنگ جهاني دوم ، ‌اروپا را به ويرانه اي تبديل مي كند و ما دانشجو به اقصي نقاط جهان مي فرستيم وبعد از آن كاديلاك و بيوك توليد مي كنيم . جنگ جهاني دوم با مردم اروپا كاري كرده است كه حتي به شلغم گل آلودي هم براي رفع گرسنگي قانع اند و ما رستوران هاي فلان و بهمان درست مي كنيم و انواع و اقسام خوراكي هاي رنگين سرو مي كنيم . جنگ جهاني دوم اروپا را بدون سوخت مي گذارد و ما صنعت نفت و گاز و بنزين را ملي مي كنيم و پالايشگاه برقرار مي كنيم . جنگ جهاني دوم تمام مي شود و اروپا در خون مي غلطد و مردهايش از بين رفته اند ولي خوني در ايران ريخته نمي شود. ده سالي  مي گذرد. مثلا سال 1350 . ايران شورلت توليد مي كند ،‌ نفت استخراج مي كند ، در همه جاي دنيا نوكري توريست هايش را مي كنند و از كشورهاي ژاپن ، چين ، كره و ايتاليا و آلمان كارگر استخدام مي كند . اصلاحات ارضي انجام مي دهد ، حقوق اجتماعي شهروندي دارد ، بيمه دارد ، خدامت درماني اش حرف اول دنيا را مي زند و كلا يك نفر كار مي كند و هفت سر عائله مي خورند . اما اروپا دارد آجر روي آجر مي گذارد تا كشورش را بسازد . ده سال ديگر مي گذرد و ايران انقلاب را از سر مي گذراند و باز نقل محافل خبري دنيا مي شود . ده سال ديگر مي گذرد . شوروي كه خيلي برو و بيا دارد ، مي پاشد. آسيا در حال رشد است . كشورهاي عربي هنوز در خوابند و ملخ نوش جان مي كنند و ايران جنگ را از سر گذرانده است و فاتح ميدان شده است و در مقابل خيل عظيمي از كشورها ‌يك تنه ايستاده است و عجيب اينكه سربازان پارسي با دستي خالي ولي دل هايي به بزرگي و قدرت تمام سلاح هاي دنيا بودند. ده سال ديگر مي گذرد . حال چين كتاني توليد مي كند ،‌ ژاپن ماشين كپي ، تركيه در صنعت نساجي و كشورهاي ديگر چشم بادامي در حال شكل گيري و رشد هستند . اروپا ساخته شده است و حالا همان ايتاليا ،‌ ماشين توليد مي كند ،‌ آلمان هواپيما و روماني و مجارستان و ديگر همسايه هايشان كه حتي نان هم نداشتند ، انيميشن و فيلم  مي سازند و دنيا را قبضه مي كنند . اما ما داريم شعار مي دهيم ، فحش مي دهيم ، يكسري آدم هم كه قبلا نامشان آدم بوده از اين فرصت ها استفاده مي كنند و جيب شان را پر مي كنند . ده سال ديگر مي گذرد و مي رسيم مثلا به اين دو سال اخير . آلمان در صنعت حرف اول جهان است . ايتاليا در ورزش . روماني و مجارستان حتي توريست هم از ايران نمي پذيرند . تركمنستان گاز را به روي مان مي بندد و كره ،‌ چين و ژاپن جزو كشورهاي طراز اول و جهان اول محسوب مي شوند . عراق مي گويد اروند و كارون براي ماست . بحرين و قطر سه جزيره ايران را جزو نقشه خود مي كنند . امارات كه مهم ترين قطب اقتصادي خاور ميانه شده است ، خليج فارس را براي خود بر مي دارد . آذربايجان ،‌ تركمنستان ،‌ قرقيزستان و شومبولستان درياي خزر را بر مي دارند . ما سپند توليد مي كنيم ، بخاري به مردم  مي دهيم كه نميرند ، مقام اول تصادفات و مرگ را بعلت جاده هاي خراب داريم . از بدبختستان توپولف مي خريم و سقوط مي كنيم . از بيچارستان خيار وارد مي كنيم . تخم مرغ نداريم چو بايد به عراق صادر شود . در گندم خود كفا شديم ولي نان گران مي شود. نفت نيست و هنوز ميليونها نفر هر روز دنبال كپسول گاز هستند . گشت ارشاد داريم . زن آقاي الهام خودش اپوزسيون است و داماد فلان وزير همه كاره . هيچكسي توان خريد خانه ندارد .ميوه نمي توانيم بخوريم. اروپا كه اصلا آدم حسابمان نمي كند . آسيايي ها دم درآوردند و همين چند وقت پيش ، آمريكا و اروپا پز مي دادند كه توريست ايراني دارند ، و همين توريستهاي ايراني اكنون با ديدن خيابانهاي سوريه و تايلند آه مي كشند و مي گويند چقدر قشنگه اينجا و كاش ما هم از اينا داشتيم!!!

راستي ما به كجا مي رويم ؟ بد نيست كمي از اين اقتداري كه براي بوليوي خانه مي سازيم و از ونزوئلا موز گنديده مياريم را صرف خدمت به ملت خودمان بكنيم . راستي كجاست آن آدمي كه همين چند وقت پيش مي گفت ،‌ از نان شب مي زنيم و به لبنان كمك مي كنيم كه آموزه ديني است و روايت داريم كه فلان است و بهمان ؟ اميدوارم حداقل پتويي براي گرم شدن داشته باشد كه حرف قشنگ را لب حوض نمي زنند و فندقي نمي ... ند . كاش الان كه من اينها را مي نويسم ، حديثي مي آمد كه بچه هاي تبريزي و اردبيلي و گرگاني و مازني و گيلاني و زنجاني و ... را گرم مي كرد تا تركمنستان بعلت بدهي گازمان را قطع نكند .اي همه چيز بر سر ما كه از اقتدار زيادي ، ‌تركمنستان و قرقيزستان هم برايمان شاخ شده اند . راستي ما هنوز هم قدرت اتمي دنيا مي خواهيم بشويم وقتي نمي توانيم چهار تا استان را گرم كنيم ؟؟؟ راستي چرا ديگر از اين شعارها نمي دهيم كه ما مي خواهيم به دنيا علم اتمي صادر كنيم ؟؟؟ راستي چه بوديم و چي شديم ،

 مگه نه ؟؟؟ همين !!!

 ... نظر همه دوستان براي من محترم مي باشد ولي لطفا با لحني منطقي بحث كنيم ...

 

لبخند مهرگان

۵ سوال خانمان سوز !

سوالاتی که خانمها از آقايان می پرسند:

 

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟

جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو  رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد  نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:

الف) فوتبال

ب) بسکتبال

ج) چقدر تو چاقي!

د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!

ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟

يه مرد در سال 1383 بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...

 

 >>> ۲- آيا دوستم داري؟

جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:

الف) فکر کنم اينطور باشه!

ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟

ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!

د) مگه مهمه؟!

ه) کي؟ ... من؟!

 

>>> ۳- آيا من چاقم؟

واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و

تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ...

جوابهاي اشتباه اينها هستند:

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!

ب) نسبت به چه کسي؟!

ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!

د) من چاق تر از تو هم ديدم!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه ات فکر مي

کردم!

 

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟

“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!

ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!

ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!

د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

 

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همونطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...

 

زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران

مي کنه!      

زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟

مرد: البته که نه عزيزم!

زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟

مرد: معلومه که دوست دارم!

زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟

مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!

زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟

مرد: بله!

زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي

مي کني؟

مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!

زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟

مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!

زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و

عکسهاي اونو به ديوار مي زني!

مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!

زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتماً بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!

مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط کیان  |